ژوئن 11, 2007
یه روزی در کلاس درس, به دانشجوی ترکی گیر میدند که الا و بلا باید عکس یه کوس بکشی ترکه میره وعکس یه کوس میکشه , فارسها میزنند زیر خنده. ترک میپرسه واسه چی میخندید؟ فارسها میگند شنیده بودیم ترکها کوس کشند اما ندیده بودیم. ترک میزنه زیره خنده, فارسها میگند تو واسه چی میخندی ؟میگه من هم شنیده بودم فارسها به کوس ننه شون میخندند اما ندیده بودم
———————–
یه کرد , یه رشتی و یه فارس بچه تهرون باهم عمل خلاف انجام میدهند. هر سه را ماموران دستگیر کرده پیش حاکم میبرند. حاکم میگه برای اینکه شما را ببخشم باید میوه یا خوردنی برای من بیاورید که من تا کنون ندیده و یا نخورده ام وگرنه شما را مجازات میکنم. رشتی میره یه سبد پرتفال میاره حاکم میگه پدر سوخته یعنی من تا به حال پرتقال ندیده ام . دستور میده پرتقال را یکی یکی به رشتی فرو کنند. بعد از رشتی نوبت به کرد میرسه که با خود یک سبد خیار چنبر آورده بود . حاکم دستور میده خیار ها را یکی یکی به کرد فرو کنند در ضمن فرو کردن کرده داشته از خنده روده بر میشده . حاکم میگه چرا میخندی پدرسوخته نکنه خوشت اومده . کرد میگه نه قربان آخه فارسه داره یه گاری هندوانه مشهد میاره0
———————–
معلم: شباهت سربازان کوروش و طالبان چیست؟
دانش آموز: هر دو کلاه دارند هر دو ریش طویل دارند
معلم: نه آن شباهت ظاهری است شباهت باطنی آنها چیست؟
دانش آموز: همه بی مخ و آدم کش هستند
———————–
یه روزی یه فارسه(سگه) می میره و میره پیش خدا میگه که ای خدا چرا این قدر ترک آفریدی همه ی دنیا رو گرفتن… .خدا میگه : آی عزرائیل گل گور بو کیشی نه دئییر؟!
———————–
به ترکه میگن چرا بهت میگن ترک خر؟ ترک:وقتی می خواستم به دنیا بیام بهم گفتن می خای ترک خر بشی یا فارسه ننه قهبه ؟ترک: خوب منم گفتم ترک
———————–
یه فارس که خیلی عاشق کوروش شده بود برای اینکه عشق خود را به کوروش تکمیل کنه و ادامه دهنده راه او باشد مدتی در شهر قزوین ساکن می شه و بعد از مدتی برای عمل بواسیل به تهران میآد دکتر از فارسه می پرسه برای چه اینقدر کون میدی؟ فارسه می گه …. گر عشق کوروش باشه سهل است کون دادنها
———————–
رستم میره پیشه تهمینه تا با هاش حال کنه.اسب نرش رخش رو هم می بره.وسطای حال تهمینه از رستم می پرسه :وقتی تو کوه و در و دشت هستی چه جوری حال می کنی؟..رستم رخش رو نشون می ده…تهمینه میگه وا خدا مرگم بده اسبت و می کنی؟ رستم می گه خجالت بکش کردن چیه؟ بهش می دم
———————–
فردوسی تو میدونش وایساده بوده که یهو یه کلاغه می رینه رو سرش … فردوسي داد میزنه …..سلطان محمودم همینکارو کرد که رفتم شاهنامه رور نوشتما زیاد اذیت کنی شاهنامه 2 را در میارم
———————–
فارسا در دعوای اسم خلیج عرب برای اینکه اثبات کنند اونجا اسمش خلیج پارسه کلی سگ در جزایر مستقر می کنند تا شب و روز پارس کنند
———————–
از يه دختر فارس می پرسند جائی را نام ببر گرم و نرم باشه و در آنجا احساس امنیت کنی ؟ فارسه میگه آغوش عرب های یولدار دبی
———————–
به فارسه می گن چرا خالی بند شدی می گه من از روزی که شاهنامه را خواندم به این مرض مزمن دچار شدم
———————–
خرطوسی(فردوسی) و آبجیش در حال کار خلاف بودند که می گیرند می اندازند زندان و در زندان با یه چوپان فارس همبند می شه و خرطوسی هر وقت می خواسته آب بخوره، چوپانه می زده زیره گریه! و خرطوسی ناراحت می شه و می پرسه چرا وقتی که من آب می خورم تو گریه می کنی؟ چوپانه می گه چون وقتی که تو آب می خوری من یاد بز و سگم می افتم! چون بزم موقع آب خوردن آب از ریشش سرازیر می شد
———————–
چند تا فارس سگ مذهب میرن سوریه و موقع برگشت میرن ترمینال اتوبوس و اتوبوس پیدا نمی کنند و میرن به فرودگاه و از خلبان می پرسن بوفه داری؟ خلبان می گه سرپائیه؟ فارسه می گه ! باشه کله پائین هم می ریم!(هواپیمائی ایران ایر چند وقت قبل 7 نفر را به صورت سرپائی از دمشق تا ته ران آورده بود و اسم فارسها برای اولین بار در کتب رکودهای “گینس” به خاطر این کار ثبت شد)
———————–
به یه فارسه می گن آقا سگه! فارسه آتش می گیره و به آتش نشانی زنگ می زنه!
———————–
فرهنگستان ادب پارسی بعد از کلی بحث به جای کلمه فارس که یک کلمه عربی و بیگانه است کلمه “سگ” را که فارسی و اصیل است انتخاب می کند
———————–
ترکه با خرش رفته بود ته ران . پشت چراغ قرمز یه ته رونی ازش می پرسه :هی داداش بابات رو کجا میبری ؟ ترکه میگه : پدر سگ , ننه ات رو کرده می برمش مفاسد
———————–
یه روز یه درویش ترک میره تهران بساط درویشی اش را پهن میکنه ، سه نفر بچه تهرانی (فارس) میآن میگن درویش میتونی یه عکس کوس برامون بکشی میخوام خالکوبی بکنیم ، درویش یه عکس میکشه میده دست اونها و اونها با صدای بلند میخندند و میگن یارو عکس کوس عمه اشو کشیده ،سپس درویش عکس را از اونها میگیره ودرویش شروع میکنه به خنده بچه تهرانیا(فارس)میگن : آخه درویش تو واسه چی میخندی ؟ درویش میگه : میدونی آخه من شنیده بودم بچه تهرانیا (فارس) به کوس عمه اشون میخندند ولی نشنیده بودم به کوس آبجیشون هم بخندند آخه این عکس کوس آبجیتان هست که من کشیدم
———————–
میدونی اگر یک پارس ورزش کنه چی میشه؟عرق سگی تولید میکنه
———————–
یه ترکه به یه فارس می رسه میگه راسته که می گن زبون شما زبون سگها است فارسه عصبانی می شه می گه اینا همش حرف حرفه هفه هفه هاف هاف هاف
Entry Filed under: مجموعه جكهاي فارسي. .
6 Comments Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed
1.
ايگيت | آگوست 7, 2007 at 3:04 ب.ظ
يه روز يه پسر فارس هوس دختر مي كنه مي ره هيچكي رو پيدانمي كنه مياد خونه ميبينه خواهرش دامنش رو زده بالا ميگه آبجي آره اونهم مي گه آره بالاخره تا ته آبجيش مي كنه حين كردن مي گه آبجي مي دوني تو از مامان تنگتري آبجيه هم مي گه آره بابا هم اينو مي گفت
2.
farsgotonsikan | آگوست 17, 2007 at 12:55 ب.ظ
farse sag dar dastshoii qash mikone, behoosh miad mige man kiam? injo kojas? ki mano ridee? farsio parside? kormush kabiro nadide? reza khane bisavado ija chalide ?
“marghade reza khane mir5 be dastore ayat0001 khalkhali mostarah shod”
3.
farssag | آگوست 26, 2007 at 4:00 ب.ظ
http://farssag.wordpress.com
لینک بدین
4.
آراز | دسامبر 15, 2007 at 9:57 ق.ظ
سلام سئوگی یولداش
سیزین یازیلاریزا گوره چوخ مینت داریخ
چوخ ساغ اول
5.
Mohammad | دسامبر 26, 2007 at 7:55 ب.ظ
ياشاسين
چوخ دوزگونيدي آخيريمجي
6.
edalat | فوریه 5, 2008 at 5:24 ب.ظ
از خداي متعال براي شما آرزوي موفقيت ميكنم ، و كار شما را عبادت در راه خدا ميدونم چرا كه حمايت از مظلوم (تركها ي انساندوست )( كه برخلاف حقيقت تحقير و توهين شده اند توسط افرادي كه از حيوان پست ترند)خود جهاد في سبيل الله است